تبليغاتX
دريای بارونی

تو نيستی
و جای هر لحظه از نبودنت
يک فال حافظ می گذرام ...

ثريا خواصی
نوشته شده توسط soraya khavasi در ساعت 20:37 | لینک  | 

Do you still remember, how we used to be
Feeling together, believe in whatever
My love has said to me,
both of us were dreamers, young love in the sun
Felt like my Saviour, my spirit I gave you
We'd only just begun

Hasta mañana, always be mine

Viva forever, I'll be waiting
Everlasting like the sun
Live Forever for the moment
Ever searching for the one

Yes I still remember, every whispered word
The touch of your skin
Giving life from within like a love song that I'd heard

Slipping through our fingers, like the sands of time
Promises made
Every memory saved has reflections in my mind

Hasta mañana, always be mine (be mine)

Viva forever, I'll be waiting
Everlasting like the sun
Live Forever for the moment
Ever searching for the one

Ah, ah

Back where I belong now, was it just a dream
Feelings unfold
They will never be sold and your secret's safe with me

Hasta mañana, always be mine (be mine)

Viva forever (viva forever), I'll be waiting (I'll be waiting)
Everlasting (everlasting) like the sun (like the sun)
Live Forever (live forever) for the moment (for the moment)
Ever searching (ever searching) for the one (for the one)

Viva forever (viva forever), I'll be waiting
Everlasting like the sun
Live Forever (live forever) for the moment
Ever searching for the one

Viva forever (viva forever), I'll be waiting
Everlasting like the sun
Live Forever (live forever) for the moment
Ever searching for the one (for the one)

Viva forever, I'll be waiting (I'll be waiting)
Everlasting like the sun
Live Forever (live forever) for the moment
Ever searching for the one (fir the one)
Viva for ever
Artist(Band): Spice girls


نوشته شده توسط soraya khavasi در ساعت 23:2 | لینک  | 

 

امروز، روز خيلی خيلی عچيبی بود. اتفاقاتی افتاد در اطرافم که بيشتر از قبل من و تو فکر برد.  تو اين فکر که ما آدم ها داريم به کجا می ريم؟ دنبال چی هستيم، دنبال چی هستيم که هنوز بدستش نياورديم و به خاطرش اينجوری داريم خود کشی می کنيم... يا شايد هم ديگران رو می کشيم! انگار آدمی زاد به خواب چندين و چند ساله رفته. انگار ديگه کسی روح نداره روح آدم ها از آدم ها جدان.  اگه راجع به همچين موضوعی حرف بزنی، ديگران يا مسخره می کنن، يا می گن: بابا بی خيال دنيا دو روزه! بخوای غصه اين چيز ها رو هم بخوری که نمی فهمی چيزی از زندگيت! ولی اين راهش نيست. اين اون چيزی نيست که ما بايد بش برسيم. ما روحمون رو فراموش کرديم. فراموش کرديم که اينجا برای چی اومديم و به دنبالش حتماً خيلی از ما نمی دونيم کجا می ريم. محبت کلمه ایِ که واسه زيبا شدن جمله به کار میره. خود محبت ديده نمی شه. يا اگه هم ديده بشه حتماً کاسه ای زير نيم کاسه هست! با اينکه همه تشنه محبت هستند. اما تا جايی محبت رو می بينن با تمام قوا نابودش می کنن و بعد ... بعداز چند وقت دوباره جويای محبت هستند. انگار اين دايره رو صد بار شايد هم هزار بار بايد طی کنيم و باز به نقطه شروع برسيم و دوباره فراموش کنيم که اين همه مدت چه گذشته. رو اين زمين همه خسته شدن. همه تنهان. هرکس برای خودش يه عالمه گلايه داره. هيچ کس درکش نمی کنه. همه حرف خوب می زنن. همه شعرهای قشنگی بلدن. همه دنبال بهترين هستند. اما غافل از اينکه در روز چندين بار بهترين ها رو از بين می برن. تو اين دنيا همه تنهان، همه دل شکستن، نمی دونم،نمی دونم،...  خدايا ما رو اين زمينت داريم چه غلطی می کنيم؟؟؟؟!!!!!!!!  

در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود از گوشه ای برون آی ای کوکب هدايت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيفزود زنهار از اين بيابان وين راه بی نهايت

ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم يک ساعتم بگنجان در سايه ی عنايت

اين راه را نهايت صورت کجا توان بست  کش صد هزار منزل بيش است در بدايت

 

 

نوشته شده توسط soraya khavasi در ساعت 18:16 | لینک  | 

صادقی، و دلت را چون آب صاف و زلال نگاه می داری....

و همه نامت را "ساده" می گذارند و لقبت را " يک احمق!"

ثريا خواصی

نوشته شده توسط soraya khavasi در ساعت 12:34 | لینک  | 

تو به اندازه احساس من از تو
                           مال منی...
                از من دلگير نباش ...

ثريا خواصی
نوشته شده توسط soraya khavasi در ساعت 21:40 | لینک  | 

و گناه من سکوت بود

 سکوت در مقابل فوج کلمات ذهنم

 شايد عظمت حضور کلمات مرا از گفتن می هراساند...

اکنون تاوان سکوتم را می دهم،

... تو حق داشتی عزيزم!

ثريا خواصی

 

نوشته شده توسط soraya khavasi در ساعت 21:39 | لینک  | 

 

هميشه از اين می ترسيدم که تو روزی برايم چون غريبه ها شوی . اما اکنون از ترسِ من فراتر رفته ای، بیگانه ای هستی که فاصله اش با احساس من 5 سال نوری است!

ثريا خواصی

نوشته شده توسط soraya khavasi در ساعت 11:42 | لینک  | 

 تو در کنارمی و من از تنهايی گريه می کنم

تو در قلبمی و من از نبودنت گريه می کنم

تو مال منی و من از نداشتنت گريه می کنم



ثريا خواصی

 

 

نوشته شده توسط soraya khavasi در ساعت 11:32 | لینک  | 

خالی بود، خالی تر شد

جايی نمونده

چيزی نمونده

 که بگيره

 دلی که خاليه

حالا سبک شده

اينجا نمی مونه

اونجا نمی ره

ديگه جايی نمی ره يا بمونه

می خوام بره

بره تا دورِ دور

. . .

از اينجا تا آسمون چقدر راهِ ؟

از اينجا تا ستاره ها

از اينجا تا قصه ها

. . . يعنی برم تو قصه ها ؟

کی اجازه داده ؟

کی گفت که می تونی بری ؟

 _ تو قصه بودن دل پاک و صاف می خواد _

 دلی که خاليه

خالی بود، خالی تر شد

از اينجا تا خدا چقدر راهِ ؟

دير نشده؟!

از اينجا تا دلم چقدر راهِ

انگار خيلی دورِ

همه جا تاريکِ تاريک

. . . ولی نه،

از اينجا به بعد ديگه راهی نيست

. . . . . . . . . .

حالا سبک شده

دلی که خاليه

جايی نمونده

چيزی نمونده

 که بگيره

خالی بود، خالی تر شد

 

  "ثريا خواصی"   

 

 

نوشته شده توسط soraya khavasi در ساعت 1:53 | لینک  | 

مردم سياره تو ور می دارند 5000تا گل را تو يک گلستان می کارند،و آن يک دانه يی رو که پی اش می گردند آن ميان پيدا نمی کنند...با وجود اين،چيزی که پی اش می گردند ممکن است فقط تو يک گل يا تو يک جرعه آب پيدا بشود
نوشته شده توسط soraya khavasi در ساعت 0:10 | لینک  |